خرید بک لینک
بالاخره بهم رسیدیم جمعه عقدمون بود الان دیگه شرعا وقانونامال همیم

عروس تبریزی ها شدم

پیش به سوی یه زندگیه جدید یه شهر جدید وبه امید یه دنیا خوشبختی

فقط تنهامشکلی که دارم اینه ک نمیتونم ترکی حرف بزنم البته قشنگ متوجه میشم ترکی رو،ولی موقع حرف زدن نمیتونم کلمه رو به ترکی برگردونم به قول حسین یهو میزنم کانال فارسی خخخخخخ،روزعقدمون خیلی خوجل شده بودم،همه چی عالی بود حسینم خیلی جیگرشده بود وقتی بهش نگامیکردم تودلم کلی قربون صدقش میرفتم ولی به خودش نمیگفتم که پررو نشه خخخخ، جمعه شب حسین اینا راهی شدن رفتن تبریز ای کاش می موند ولی نمیشد چون شنبه کار اداری داشت حتما بایدبرمیگشت به احتمال زیاد تا دو سه ماه نتونیم همدیگرو ببینیم چون حسین چن تا کارجدید گرفته وحسابی سرش شلوغه شایدهم میخواد بدون هماهنگی بیاد وبرای تولدم سورپرایزم کنه بیست و یکم دقیقا روز عاشورا تولدمه ،تولدکه نمیگیریم ولی شاید بیاد معلوم نیس ای کاش میشدزودتر عروسی بگیریم ولی گمونم تاسال بعدبایدصبرکنیم چون کلی بدهی و وام داریم مجبورشدیم رانا رو هم بفروشیم تا چک هارو پاس کنیم خدا ایشالا لیاقت بده بهترین زندگی رو داشته باشیم زیرسایه ی بقیه جوونا ما دوتارو هم خوشبخت کنه الهی آمین

برچسب: نویسنده: یگانه کاظمیان تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 18:13

صفحه بندی